روزگاریست که ما را نگران میداری

  اشتباه می گیری
  من را با صندلی ، با در ، با دیوار
  با عطر ملایمِ زنی که توی تاکسی کنارت می نشیند
  و معلوم نیست تا کدام چهارراه
  فقط زنی ست که کنارت نشسته!
  حساب ِ تو از همه ی خیابان ها جداست
  و از همه ی بیمارستان ها،اداره ها،بانک ها
  حساب ِ تو چیزی نیست
  که در کرایه ی یک مسیر کوتاه ، جا شود
  تو با همه ی عابران ِ پیاده فرق می کنی
  و با همه ی مردها
  که سیگار می کشند و از راننده تشکر می کنند
  این را وقتی کنارت نشسته بودم و
  برایم از عشق می گفتی ، فهمیدم
  اما تو نفهمیدی
  هر زنی که روسری اش قرمز بود
  من نیستم!

                                                   نیلوفر اعتمادی

   پانوشت:

   ما زنان وقتی عاشق می شویم
   همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم .
   آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند...
   اما شما مردان وقتی عاشق می شوید
   تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید، 
   بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود نگه می دارید.
   حرفی نیست ...
   شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم !
   اما آنچه از شما می خواهیم این است که،
   آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید،
   ما به همان سهم هر چند کوچک, اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...

                                               رومن رولان | جان شیفته

/ 0 نظر / 19 بازدید