شـاید این صفحه همان پنجرهء رویایی است
که من از شیشهء شفاف لغات
روی زیبای تو را می بینم!!

گاه تابیدن مهتاب حضور و نسیمی که معطر به تو و شادابی است
می خورد بر تن این پنجره ی رویایی

واژه ها می خوانند غزل مستی تو
شعر بیتابی من
و گل هر کلمه رنگ عشقی دارد!
که در اندیشه من
رنگ چشمان تو است!

ای صدایت پر از آرامش روح

باورت هست که من نغمهء وصل تو بر لب دارم؟
و به یاد نامت همه شــب تا به سحر بیدارم؟؟؟





نویسنده : شیدا دشتوان ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦