بـــه نسـیـمـــی همه راه بــه هـــم مــــی ریزد

کـــی دل سـنگ تــو را آه بــه هـــم مــــی ریزد

ســنگ در برکـــــه مـــی اندازم و مــــی پندارم

بــه همیــن ســـنگ زدن ، مـاه به هم می ریزد

کـــــــی به انداخــــتن سنگ پـــــــــیاپی در آب

مــــــــــــــــــاه را می شود از حافــــظه آب گرفت

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گـــاه مــــی مــانـد و نـاگـــاه بــه هــم می ریزد

انچــه را عقل به یک عمر به دست آورده است

عــــــشق یــک لـــحظه کــوتاه به هم می ریزد

آه یـــــــــــک روز همیــــــــــن آه تو را می گیرد

گاه یک کــــــــــــوه به یک کاه به هم می ریزد

فاضل نظری





نویسنده : شیدا دشتوان ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳